گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

131

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

كسى هم كه به خاطر حمايت ما در فكر تداركات و يا چاره‌انديشى نيست و ما با چنين حالى در اينجا آسوده غنوده‌ايم . بارى سرنوشت خودم چه خواهد شد ؟ از كدام دولت بايد انتظار حامى و سردار داشت كه فرا آيد و انجام دادن آن همه تكاليف سنگين را بر عهده گيرد ؟ من انتظار چه سن و سال ديگرى را مىتوانم داشته باشم ؟ چون بديهى است اگر امروز در دست دشمن بيفتم عمر بيشترى نخواهم كرد . » سپس از جا برخاسته اولين كارش اين شد كه سردسته‌هاى پروكز - نوس را فراخواند . وقتى كه آنها جمع شدند اظهار داشت : « آقايان من ديگر امكان خواب ندارم و گمان مىكنم خودتان نيز همين وضع و حال را داريد و چون به روزگار كنونى خودمان مىانديشم آرامش از وجودم سلب مىشود زيرا حال كه دشمن به خيال خود وسايل كافى فراهم ساخته نبرد علنى را با ما آغاز كرده است اما از طرف ما هيچ‌كس در صدد اقدامات متقابل نيست تا بهترين راه رهائى و نجات را تدبير كند . اگر تسليم و به دست پادشاه گرفتار شويم چه سرنوشت شومى كه نخواهيم داشت ؟ بنابراين دربارهء ما كه كسى را براى حمايت نداريم و بر ضد او هم اسلحه برداشته‌ايم و قصدمان آن بوده است كه او را از سرير پادشاهى به ورطهء غلامى فرو اندازيم و در صورت امكان حتى جانش را بر باد دهيم چه سزاى مخوفى كه نبايد انتظار داشته باشيم ؟ آيا او سعى نخواهد كرد سخت‌ترين شكنجه را بر ما وارد سازد تا همهء افراد بشر را از انديشهء لشكركشى بر ضد خود هراسان نمايد ؟ پس بر ماست كه تمام سعى و تلاش خود را به كار بريم تا در چنگ او گرفتار نشويم . » « من به سهم خود تا وقتى كه دورهء مصالحه دوام داشته هيچگاه از